عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
26
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
در ابتداء نزول قرآن به مكه فرو آمد ، و در ابتداء هجرت مصطفى بمدينه فرو آمد ، تعظيم و تفصيل اين سوره را بر ديگر سورهها . و حديث ابو ميسره و عمر بن شرحبيل بر قول على و ابن عباس دلالت مىكند - و ذلك أن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قال لخديجة « اذا خلوت وحدى سمعت نداء و قد و اللَّه خشيت ان يكون هذا امرا - قالت معاذ اللَّه ما كان اللَّه ليفعل بك ذلك ، فو اللَّه انك لتؤدّى الامانة و تصل الرحم . . . الحديث بطوله . رسول خدا گفت با خديجه : من چون از خلق باز بريده ميگردم و تنها ميشوم يعنى در غار حرا آوازى ميشنوم كه از آن مىبترسم ، خديجه گفت معاذ اللَّه كه ترا كارى پيش آيد يا اللَّه با تو كارى كند كه از آن اندوهگن شوى از آنك تو امانت گزارى ، و رحم پيوندى ، راست سخن ، راست رو ، مهمان دار ، درويش نواز . آن گه بو بكر صديق درآمد ، خديجه بو بكر را با وى بفرستاد پيش ورقة بن نوفل بن اسعد بن عبد العزى بن قصى ، و هو ابن عمّ خديجه ، تا قصهء خويش با وى بگويد . رفت و با وى گفت كه « در خلوت آوازى ميشنوم كه يا محمّد يا محمّد - و مرا از آن ترسى و هراسى در دل ميآيد ميخواهم كه بگريزم و بر جاى نمانم . » ورقه گفت اين بار كه ترا برخواند دل قوى دار و هو برجاى مىباش تا با تو چه گويند . رسول خدا بخلوت باز رفت جبرئيل آمد و او را برخواند آن گه وى را تلقين كرد كه قل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . تا آخر سورة . آن گه گفت « قل لا إله الا اللَّه » پس رسول خدا آنچه رفت بورقه گفت . ورقه چون اين قصّه بشنيد گفت « ابشر ثم ابشر » بشارتت بادا يا محمّد كه اين نشان نبوّت است ، آن نبوّت كه موسى كليم و عيسى مريم را دادند ، يا محمّد ترا كارى عظيم درگيرد و جهانيان منقاد تو شوند و سر بر خط تو نهند ، اما قوم تو ترا برانند و برنجانند ، اى كاشك مرا تا آن روز زندگى بودى و ترا دريافتمى در آن حال ، تا با تو دست يكى داشتمى و نصرت كردمى . » پس ورقه وفات كرد و روزگار بعثت وى در نيافت . رسول خدا گفت « او را در بهشت يافتم با نواخت نيكو و كرامت بزرگوار فانّه آمن بى و صدّقنى . » النوبة الثالثة - بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - الباء بهاء اللَّه ، و السين سناء اللَّه ، و الميم